قاصد دردآور عشقم
از کتاب قرار نشد/ انتشارات فصل پنجم
زنی که عقل دارد عشق را باور نخواهد کرد
که زن با شاعر دیوانه عمراً سَر نخواهد کرد
مبادا بشنود یک تار مویش زلّهام کرده
که دیگر پیش چشمم روسری بر سر نخواهد کرد
خرابم کرد چشم گربهیی وحشی و میدانم
عرقهای سگی حال مرا بهتر نخواهد کرد
نکن... مستم نکن من قاصد دردآور عشقم
که شاعر چون لبی تر کرد، چشمی تر نخواهد کرد
جنون شعر من را نسلهای بعد میفهمند
که فرزند تو جز من جُزوهیی از بر نخواهد کرد
برای دخترت تعریف خواهی کرد: من بودم
دلیل شورِ «مهدی» در غزل... باور نخواهد کرد
بگویی، میروم زخمم زدی امّا نترس از من
که شاعر شعر خواهد گفت امّا شَر نخواهد کرد.
دیدگاهها
چه زیبا نوشته اید
ناگزیرم از دوباره خواندنشان
پاسخ دهید
پاسخ دهید
منم شعر میگم و همین شعراست که حال منو بهتر میکنه
ممنونم ازتون
پاسخ دهید
منم شعر میگم و همین شعراست که حال منو بهتر میکنه
ممنونم ازتون
پاسخ دهید
پاسخ دهید
این شعرهم مثل بقیه اشعارشما محشره
پاسخ دهید
تنها شاعری هستید که از خوندن شعراتون لذت میبرم
پاسخ دهید
تخیل یا واقعیت؟
نه واقعیته.
پاسخ دهید
پاسخ دهید
شب وروز پاییزیتون بخیر
درود بر طبع لطیف وروح زیبا پرورتون
پاسخ دهید
پاسخ دهید
غزل های تو را خواند و به راه راست کافر شد،
پاسخ دهید
بهتره شعرها رو دقیق بخونید و با حواس جمع به دور از تعصب و بعد نظر بدید ...
اما استاد من عشق رو باور دارم یعنی عقل ندارممم؟؟!
پاسخ دهید
بمونين هميشه الهى
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید