برف غم
۴ ماه پیش
۰۴:۲۸ قبل از ظهر

برف غم

«می‌بينی‌ام وقتی به مويم برف غم باشد»

از کتاب «چمدان معطل» / انتشارات فصل پنجم

می‌بينی‌ام وقتی به مويم برفِ غم باشد
روزی كه پشتم مثل پشتِ كوه خم باشد

 

با تو شبی از حسرت امروز خواهم گفت
وقتی كه حرفم محض پيری محترم باشد

 

می‌گويم از روزی كه خوردم حرف‌هايم را
ترجــــيح مــــی‌دادم كه نانم در قلم باشد

 

روزی كه گريان از خيــابان آمدی گفتی
نفرين به شهری كه سگی در هر قدم باشد

 

يادت می‌آرم گفتی اميد بهاری نيست

وقتی زمستان و زمستان پشت‌هم باشد

 

آن روز وقتی سروهای سبز را ديديم
شكرخدا شب رفته بايد صبحدم باشد

 

چای از دهان افتاد ول كن شايد آن فرصت
روزی برای كودكانت مغتنم باشد

 

می‌خواستم از بوسه بنويسم هراسيدم
توی كتابم بيتی از اين شعر كم باشد

 

مهدی فرجی

اشعار

دیدگاه ها


به نظرم اصلا خوب نبود . خودتان هم میدانید .

ﺗﺎ ﺍﻵﻥ ﺑﻬﺘﺮﯾﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﺪﻡ
ﯾﻪ ﺣﺴﯽ ﺑﻬﻢ ﺩﺍﺩ ﯾﺎﺩ
ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ . . .
ﻋﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ

کوره ماموستا

شور غم عشقش چنین حیف است پنهان داشتن...

شور غم عشقش چنین حیف است پنهان داشتن...

شور غم عشقش چنین حیف است پنهان داشتن...

سلام شما عالي هستين استاد كاش منم روزي مثل شما بشم

سلام اقا فرجی
بودنت در هامبورگ المان و نوای اشعارت باخود مهر مادرم را اورد ، برف روی موهایتان با چای قهوه خانه ات خاطرات پدرم را زنده کرد
بزرگوارباشد که همیشه نوای اشعارت را با صدای گرمت لمس کنم

آقای فرجی عزیز .بهد از سالها دوباره فرصتی شد تا شعرهای ناب شما را بخوانم .یادش به خیر کاشان ورضوان .

من که همه شعرهای شما رو خوندم و دوست دا رم چرا با این یکی نتونستم ارتباط برقرار کنم?

مي گويم از روزي كه خوردم حرفهايم را

.............ترجيح ميدادم...........

به قول خودم هرشعرتو اهویی به زنجیر کشیده... اما من بهترم استاد.

سلام
من گاهی با خواندن اشعار شما و بدون اجازه شما شعر میگم و بیت یا مصرعی از شما در شعرم میگنجانم

تن خسته از آنم که می گویم
پژمرده تر از اینکه می بینی
بر صورتم امیدها زردند
لبخندها برچسب تزئینی

من بارها دنبال من گشتم
در کوچه هایی سرد و بارانی
من سالها بی همسفر بودم
با زخمهای باز نادانی

(سارا ابراهیمی)

با سلام لذت بردم.
دعوتید به وبلاگ من...

عالی بود استاد.لذت دارد کلام شما

درود برشما عالی بود
موفق باشید

بسیار عالییییییی

سلام ....اشعار زیبایی دارید وعشقتان به استاد شفیعی که در شعرتان تبلور یافته زیباترو وقتی شعر را در مقابل استاد میخواندید زیباترین صحنه ی استاد شاگردی بود...پایدار باشید....

استاد...
بپرس ان دستهاااای هرزه ی اماده ی چیدن...کجا بودند وقتی کالیت را تاب اوردم...این بیت ...خیلی وقتها... بغض گلوگیری نصیبم کرد...

خیلی ظریف به موضوع ممیزی اشاره کردینا!

مثل همیشه حرفی برای گفتن نمیذارین

مدتهاست غزل های عسل ریز شما رو دنبال میکنم ولذت میبرم و تبریک میگم بزرگوار به این احساس لطیف و روح سرشارتان..
پایدار باشید گرامی

سلام . استاد فرجی گرامی . . .
گرمی نفستان از لا بلای بیت به بیت اشعارتون کاملا احساس می شود . شعرهایتان بوی تازگی دارد . همیشه داغ داغ . یکی از دیگری پور شورتر . دلم را می بری , مخصوصا : در لباس ابی از من بیشتر دل می بری . . .
برایتان طول عمر باعزت و لحظه های شاد و سلامتی دل و تن آرزومندم . موفق هستید در اوج سیر کنید . . .
من هم گاهی دست به قلم می شوم . نمونه دل نوشته هایم را در وبلاگ :
http://adelfanaei.blogsky.com/
درج می کنم . اگر دوست داشتید و ممکنتان بود به کلبه مجازی محقرانه من هم تشریف بیاورید و با شعر و ترانه از خود پذیرایی کرده و لطفا راهنماییم بفرمایید . . .
سپاس گزارم . . .

به به .... آقا استاد مهدی
عالی بود .
کاشان معدن شعر است و ...

عالی بود عــــــــــــــــــــــالی

زیبا

درود بر شما..سر افراز باشید