وای از آن شب
از کتاب «چمدان معطل» / انتشارات فصل پنجم
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
چشمِ بد دور! غزلخوان شده باشی جایی
بله! یک روز تو هم حال مرا میفهمی
چونکه در آینه حیران شده باشی جایی
بیگناهیست که تهمت زده باشند به او
باد، وقتیکه پریشان شده باشی جایی
ماهِ من! طایفهی روزهبگیران چهکنند؟
شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی
صورت پنجره در پرده نباشد از شرم
کاش! وقتیکه تو عریان شده باشی جایی
من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی!
مهدی فرجی
دیدگاهها
میشه منظور مصرع 《 صورت پنجره در پرده نباشد از شرم 》 رو توضیح بفرمایید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
این نظر بندس میتونه درست نباشه
تصویر پنجره خونه هارو از بیرون حتما دیدید که با یه پرده همراهه معمولا
جمله شاعر این جا دعاییه با کاش مصرع بعدش.
میفرمان ای کاش از شدت خجالت و شرم پنجره صورتش (انسان نمایی) رو به سمت پرده نمیکرد
حالا چرا شاعر این دعا و این ای کاش رو میگه ؟
چون اگه پنجره این کارو نمیکرد میشد محتوای داخل اتاق که همون معشوق باشه (با اوصافی که فرمودن!) رو دید
پاسخ دهید
باورکنید ازتک تک شعراتون لذت میبرم واقعابه دل میشینن.
خانم دشتی خیلی قشنگ شعرگفتین
پاسخ دهید
همونجوری که میبینی اهل محله طاهر منصور کاشانم...من تو هر جای این کشور باشم با سربلندی ازت یاد میکنم......پایدار باشی
پاسخ دهید
پاسخ دهید
کیف کردم
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
درودتان باد با این شعرزیبا.
پاسخ دهید
پاسخ دهید
عالیس
و ممنون
پاسخ دهید
پاسخ دهید
دم شما خیلی خیلی گرم،
لذت بردم در حد المپیک،
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی...
پاسخ دهید
پاسخ دهید
کد آهنگ پیشوازی که تو سایت گذاشتین 331191 بنام وای از آن شب ایرانسل این کد رو قبول نمیکنه
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
مفهوم بیت آخر خیلی برام جالبه
میشه ی کم برام توضیح بدین
تشکر
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
خانم دشتی شعر شما هم زیبابود.
احسنت احسنت
پاسخ دهید
پاسخ دهید
ماه من طایفه ی روزه بگیران چه کنند
شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی...
پاسخ دهید
اشعارتون فوق العاده است،بیان زیبا و روان شما قابل تحسینه.......
شاد و شاعر بمانید.
پاسخ دهید
پاسخ دهید
آمدي تا زخمم تازه شود دوباره
روحي زنده گشته از جان رود دوباره
سوزانده اي وجودم ،چيزي دگرنمانده
خاكستر است نه آتش شعله زند دوباره
رفتي چه زود اما دل ديرشد پشيمان
مرگ است نوش دارو نيست خورد دوباره...
من هم گاهي شهر مي گم اگه درمحضر شما گستاخي نباشه .موفق باشيد.
پاسخ دهید
باران و عطر چایی و ایوان و ....کاش تو
پاییز بود و عاشقی و شعر های من
بوی دو سیب و قل قل قلیان و....کاش تو
رنگ سفید مهره ی شطرنج دست من
اسب و رخ و پیاده ی میدان و....کاش تو
کارم شده ورق زدن خاطرات دور
اشکی که میچکد سر مژگان و....کاش تو
دست و نوازش و گره ی باز روسری
چشم و نگاه و خال زنخدان و....کاش تو
دامن هزار چین و غزل خوان و دلبری
بزم شراب و موی پریشان و....کاش تو
باران ببار، بغض مرا تازه تر بکن
این جا ،ز دوریت همه گریان و....کاش تو
صدبیت...نه...هزار غزل...نه، که شعرمن
حجمش شده برابر دیوان و....کاش تو
دارد نسیم مشت به در میزند و من
در فکر آن که آمده مهمان و....کاش تو
فاطمه...دشتی
پاسخ دهید
تو هم از شاعری و شعر پشیمان شده باشی جایی!
پاسخ دهید
تو را به میکده و ساقی و شراب ، قسم
تو را به آتش عشق فتاده در این دل
تو را به سوزش و گرمای آفتاب ، قسم
تو را به آیه ی انجیل و ...واژه های زبور
تو را به معجزه ی خاتم و کتاب ، قسم
تو را به نرگس غماز و لعل چون شکرت
تو را به چهره که مانده پس نقاب ، قسم
تو را به اشک چکیده ز ابر پاییزی
تو را به خیسی چشمان ماهتاب ، قسم
تو را به طره ی گیسوی ریخته بر دوش
تو را به موی پر از عطرو پیچ و تاب ، قسم
تو را به لیلی و مجنون و خسرو...و شیرین
تو را به وامق و عذرای کامیاب، قسم
تو را به هرچه پرستی، همیشه با من باش
تو را به شعر و غزل های بی حساب قسم
فاطمه...دشتی
پاسخ دهید
پاسخ دهید
عزیز محترم من این شعر شما را خواندم بیت اول و سه بیت آخر بسیار جذاب هستند احسنت به شما
اما بیت سوم را متاسفانه متوجه نمی شوم. و گمان می کنم بیت دوم نسبت به سودای عاشقانه کمی منافت دارد.
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
مجمع شعر مرا ترک کنی واویلا
بدتر از آن غزلخوان شده باشی جایی
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
غزلهایتان رو خوندم. سالهای پیش هم شنیده بودم. دانشگاه کاشان. با مسعود بهروان اومده بودید دانشگاه ما.
دانشجوی کاشان بودم
80 تا 84
خیلی خوشحالم که تا این حد پیشرفت کردید.
کاشان برای من حکم شهر دوم رو داره
و مردمش ، همشهری های خودم هستن
موفق باشید و شاد و مملو از احساس
پاسخ دهید
پاسخ دهید
امیدوارم روزی بتونم این شعرهای زیبا رو با صدا و احساس ناب خودتون از نردیک بشنوم ..
پایا باشید و مانا ..
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
من هم خودم مرتکب شاعری شده ام ، اما نه مثل شما که سابقه دار هستید.
من تازه کارم
در ضمن با اجازه شما ، اشعار زیبایتان را در وبلاگم قرار دادم
www.anjoman-farsi.r98.ir
در ضمن تعدادی از شعرهای من هم تو وبلاگم هست
سپاس
پاسخ دهید
پاسخ دهید
استاد گرامی بسیار بسیار زیبا بود. من هم غزلسرا هستم اما نه به خوبی شما. امیدوارم به وبلاگم سری بزنید و نظرات سازنده تون رو برام بنویسید.امیدوارم همیشه مثل حال موفق و موید باشید.
چسبی به دهانم زده ام آه نیفتد
تاباز در این برکه غزل راه نیفتد
صدیقه کشتکار«رشت»
وبلاگ غزل
پاسخ دهید
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی...
پاسخ دهید
دنیا همان یه لحظه بود
پاسخ دهید