زنی با من
«چه احمقانه سزاوارِ بودنی با من»از کتاب «چمدان معطل» / انتشارات فصل پنجم
«چه احمقانه سزاوارِ بودنی با من»از کتاب «چمدان معطل» / انتشارات فصل پنجم
«سوز دلی دارم که می گیرد قرارت را»از کتاب «منم که میگذری» / انتشارات فصل پنجم
نشانِ رد شدن از میله میلهٔ قفس است از کتاب «منم که میگذری» انتشارات فصل پنجم
ساقی عطش دارم…
چگونه بیرون از خاکت، برویَم از خود، ایرانا؟
و آمدیم که عاشق شویم و درگذریمکه راز زندگی و مرگ آدمی این بود
آورد سرنوشت، به اين داستان تو را آنروز خيره بود زمين و زمان تو را گفتند اتفاق ميافتي ولي هنوز نشنيده بودم از دهن اين و آن تو را
دختری ظاهراً ثروتمند سوار بر ماشینی گرانقیمت تصادف میکند و کشته میشود.اینبار نه اسپک زده در زمین ما، نه گل زده، نه ماهواره فرستاده به هوا نه کاری به کسی داشته است، اتفاقاً هموطن ما هم بوده است...
رفتم که از دیوانه بازی دست بردارم از کتاب «قرار نشد» / انتشارات فصل پنجم
«در ایـن نـبرد فـقط بیبی دلـت کـافیستبـرای کـشـتن پـنـجاهویـک ورق بــا هــم»از کتاب «میخانۀ بیخواب» / انتشارات فصل پنجم
كاشان آنلاين؛ مهدي فرجي، زاده 9 بهمن 58 در كاشان، از چهره هاي موثر و مهم شعر امروز كشور است...
«روزی آخر تو مرا شیخِ اجل میخوانی» از کتاب «قرار نشد» / انتشارات فصل پنجم