ایرج و عارفنامه
۳ هفته پیش
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

ایرج و عارفنامه

ایرج عارف را کشت

شازده

شازده بود. همان‌طور که باید می‌بود. به‌گفتهٔ کسانی که با او دمخور بودند کلامی حرف لغو بر دهانش نمی‌آمد و مأخوذ به حیا بود.

برعکس خیلی‌ها علی‌الخصوص بندهٔ سراپا تقصیر که عفت کلام را در شعر بیشتر به‌کار می‌برم و در زندگی روزمره، تعطیلم.

شازده هرگز کسی را بر سبیل تفنن هجو نکرد، مگر پا از گلیم‌دارازتر کرده باشد.

هزل او از هجاهایش بیشتر است و عجب‌ْقدرتی در هزل و طنز داشت که از لحاظ قوت زبان و قدرت طنز، بعد از انوری کسی مانند او را به‌یاد ندارد؛ در نوآوری فراتر از قاآنی و در هزل و هجو، بالاتر از یغمای جندقی.

یادم نیست کجا خوانده‌ام که پژمان بختیاری جوانکی بوده و او را بد گفته، خیلی‌ها او را حذر داده‌اند و او شاید کرمکی داشته که «خوب ایرج‌میرزا را هجو کنم و او در پاسخ، مرا هجو کند معروف می‌شوم».

از اتفاق چندی بعد در مهمانی یا مجلسی که پژمان بوده، شازده از در باغ وارد می‌شود.

پژمان پشت درختی پنهان می‌شود.

شازده قدم‌زنان به درخت می‌رسد. عصایش را زمین می‌زند و می‌گوید بیا بیرون جوان!

پژمان شرمسار از مخفی‌گاه بیرون می‌آید.

شازده رو به او می‌کند و چیزکی می‌گوید که پژمان شرمنده می‌شود.

پژمان عذرخواهی می‌کند.

مشخص است که سهل ممتنع بودن زبان برای ایرج خارخارِ اساسی و دغدغهٔ وسواسی بوده است.

احوالپرسی‌اش در شعر انگار حرف زدن عادی است:

بگو عارف به من ز احبابِ طهران

که می بینم همه شب خوابِ طهران

بگو آن کاظمِ بد آشْتیانی

اواخر با تو الفت داشت یا نی؟

کمال السلطنه حالش چطور است

«دخو» با «اعتصام» اندر چه شور است

به عالم خوش دل از این چار یارم

فدای خاک پای هر چهارم

ادیب السلطنه بعد از مرارات

موفق شد به جبران خسارات؟

چه می‌فرمود آقای کمالی

دمکرات، انقلابی، اعتدالی

برد جَوفِ دکان پیشی، پسی را

به چنگ آرد تقی خانی کسی را

سرش مویی در آوردست یا نه

بود یا نه در آن تنگ آشیانه؟

سرش بی مو و لیکن دلپذیر است

خدا مرگم دهد این وصف … است

ضربهٔ کاریِ بیتی که دربارهٔ کمالی به‌کار می‌برد، همان سبک تقلیدناپذیر ایرج است. شاهکار ایرج نیز همین عارفنامه است. بعدها کسانی به جواب ایرج و دفاع از عارف برآمدند که نه‌تنها امروز که همان زمان نیز «مویی از زهار» ایرج نکَندند.

می‌گویند عارف همان زمان به کسانی که نزدش می‌رفتند گفته بود: «دو چیز کمر مرا شکست و پیرم نمود؛ یکی مرگ کلنل و دیگری عارفنامهٔ ایرج».

عجیب و جالب این‌که ماجرای اولی و دومی باهم پیوندی هم دارد. همان سفر معروف عارف به مشهد برای دیدار با کلنل محمدتقی‌خان پسیان بهانه را برای سرودن عارفنامه به‌دست ایرج داد.

چنین نقل می‌کنند کسی در تبریز از عارف پرسیده : « ایرج را چگونه آدمی یافتید؟»

گفت:

«خوب مردی نیافتم!»

گفته «چرا؟»

عارف با صراحت لهجه جواب داد: «برای آنکه عارفنامه را ساخته»…

همان زمان اما در میان مردم پیچیده بود که عارف جواب ایرج را در یک بیت‌ داده و آن بیت این است:

منم قزوینی و تو شاهزاده

کدامین شاهزاده… نداده؟

که بعید است کار عارف باشد، آن موقع اذهان مردم آمادگی جواب عارف را داشتند و طبیعتاً هر شعری علیه ایرج بر زبان‌ها می‌افتاد منسوب به عارف می‌شد.

دیدگاه‌ها