نسيم هيجان
۲ ماه پیش
۰۴:۲۸ قبل از ظهر

نسيم هيجان

«در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش»

 

از کتاب «روسری باد را تکان می‌داد» / انتشارات فصل پنجم

در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش
تا نبــض مرا تنــد کُنــد با ضربانش

تقويم ورق خورد و کسی از سفر آمد
تا دامنـه‌ها بُرد مـرا نــام ونشانش

پيشانی او روشنی آينه و آب
بویِ نفسِ باغچه می‌داد دهانش

هر صبح، اميد همه‌ی چلچله ها بود
گندم گندم سفره‌ی دستان جوانش

با اينهمه انگار غمی داشت که می‌ريخت
از زاويه‌ی تند نگاه نگرانش

يک زلزله‌ی سخت تکانيش نمی‌داد
يک شعر ولی زلزله می‌ريخت به جانش

انگار دو دل بود همانطور که«سارای»
بين «اَرس» وحشی وجبر«سبلانش»

طوفان شد و من برگ شدم رفتم و رفتيم
افتادم و افتاد غمی تلخ به جانش

مي‌خواست بهاری بشوم باز، که جاداد
پاييز و زمستان مرا در چمدانش

در واشد و او رفت همانطور که يکروز
در واشد و پاشيد نسيم هيجانش

 

 

مهدی فرجی

اشعار

دیدگاه ها


Fantastic
عالی بود بجا درس ازاد کتابم نوشتم

این بار چندم است که می‌خوانمت غزل
هر بار تازه ای و نمی‌دانمت غزل
...

این بیت مجتبا صادقی واسه خیلی از غزل های میخانه بی خواب صدق میکند


تشکر از اشعارر بسیار دلنشین استاد

الهههی آمییین مریم خانم
حرف قشنگی زدید
ایشالا آقا محمد مهربون به عشقشون برسن

استاد شعرتون اشک منو درنیورد ولی حرفهای اقا محمد اشکمو و دلمو لرزوند...
الهیی خیلی دلم سووووخت چقد سخته دعا میکنمممم الهی بهش برسید شما که وفادار موندید

سلام
اشعار پر شور و دلنشینی دارید. از این بابت به شما تبریک میگویم.

سلام
اشعار پر شور و دلنشینی دارید. از این بابت به شما تبریک میگویم.

با سلام خدمت استاد گرام چند ماه پیش توسط دبیر ادبیاتم با جناب عالی و شعرتون اشنا شدم وبسیار علاقه پیدا کردم بهشعر گفتن ناگفته نماند که چند بیتی هم گفتم مخلص کلام اینکه اگر میشه قدری از تجربیات ارزندتون رو در اختیار من و دیگر نوپایان قرار بدید با تشکر از صبر و شکیبایی و ذوق بسیار بالاتون

آذر ماه 1385 عاشق شدم.
او رفت.....
الآن 29 سال و 6 ماه سنمه ولی هنوز مجردم.
چند ماهی میشه با خودم تمرین میکنم فراموشش کنم. تقریبا موفق بودم. ولی از دیشب که چند تا از شعرهای شما رو خوندم، آتیش زیر خاکسترم شعله کشیده....

در واشد و او رفت همانطور که يک روز
در واشد و پاشيد نسيم هيجانش...
پایان این آمدن و رفتن چه ساده و زیبا بیان شده...

باز آمدنی هست ، اگر رفت مرنجید
آبی شده تبخیر به شوق میعانش!

باز آمدني هست ، اگر رفت مرنجيد
آبي شده تبخير به شوق ميعانش!

غزل هاتون عالیه

غزل هاتون عالیه

سلام من اولین بار شما رو تو دانشگاه علوم پزشکی در حال خوندن غزل حال من خوب است دیدم چه قدر عالی شعر میگید شما سلطان احساسید ادم با شعراتون تماتم خاطرات خوش احساسیش زنده میشه راجع به مذهب هم بگید مطمینم شعر ناب از اب در میاد راجع به عشق از نوع عرفان

عالیه غزل هاتون. مرسی که می سرایید

باز هم سلام.غزلتان آهویی ست برای خودش اما آقای فرجی با توجه به اینکه دریافته ام شما توانمندید در سرودن چرا خودتان را محدود کرده اید در عاشقانه ها؟

كم نظير...

سلام بزرگوار بسیار غزل عالی و تحسین برانگیز ی بود
احسنت به طبع زیبای شعرتان