زنی با من
۴ ماه پیش
۰۴:۲۸ قبل از ظهر

زنی با من

«چه احمقانه سزاوارِ بودنی با من»

از کتاب «چمدان معطل» / انتشارات فصل پنجم

چه احمقانه سزاوارِ بودنی با من
اگر هنوز دلت هست ارزنی با من

تو با خودِ تو تویی، تو نه! یک منی بی من
تو با من آنچه تویی نیستی! زنی با من

مگر به خواب ببینی دوباره پاک شود
اگر که می‌کنی آلوده دامنی با من

درون بطن تو از شعر نطفه می‌بندد
اگر به آب زدی یک زمان تنی با من

نگفته‌ام به تو الماس چشمهات چه کرد
شبی عمیق پیِ حفر معدنی با من

نپرس، کاشفِ پیر است و رازهای بزرگ
نگفتنی‌ست تهِ قصّه‌ی زنی با من

تلاطمِ چمدانِ معطلی با توست
هوای غم‌زده‌ی راه آهنی با من

دل عزیز! که سرگرم کشتنم هستی
چه کرده‌ام که تو اینقدر دشمنی با من!؟

 

مهدی فرجی

اشعار

دیدگاه ها


سلام خدمت برادر عزیزم جناب فرجی
خیلی وقت است که شعر های شما را مرور می کنم و به حفظ برخی از آنها می پردازم
برخی از آنها بسیار زیبا و دقیق و زیبا سروده شده اند . همانطور که از ذوق و قریحه ی سرشار شما انتظار می رود . اما راستش را اگر بخواهید برخی از شعر ها هم دوست دارم از آنِ شاعری باشد غیر از شما .
به نظر حقیر شعر عاشقانه با شعر دنیویه خیلی پست فرق دارد . شعری که در آن بجای گفتن از مقام والای عشق و بر خورد های زیبای عاشقانه به اشاعه ی فحشا بپردازد مخاطب پسند است اما پایدار نخواهد بود .
مثلا این دو بیت
مگر به خواب ببینی دوباره پاک شود
اگر که می‌کنی آلوده دامنی با من
درون بطن تو از شعر نطفه می‌بندد
اگر به آب زدی یک زمان تنی با من
---
احساس می کنم که فضای شعر هاتان من باب میل مخاطب دارد به این سمت و سو پیش می رود که ای کاش نرود ، ای کاش شعرتان با شعر هزاران شاعرک بدون عقیده و بی هدف متفاوت باشد .
شاعر باید حرف های وجودیش را در شعر هایش بگوید . شاعر باید شعرش را وسیله کند تا عقایدش را به تمام جهان فریاد بزند . شاعر بی هدف کار نمی کند .
بستگی دارد که بگوییم هنر برای هنر یا هنر برای هدف . انتظار دارم جناب مهدی فرجی با این قدرت شعری بتواند شعر ماندگار تر ، محکم تر ، کامل تر بگوید و در این راهش روز به روز پیش رفت کند .
سپاس فراوان
با آرزوی روز هایی پر از موفقیت

سلام
وقتتون بخیر
واقعا لذت بردم
از اون دسته شعرایی هست که براحتی میشه باهاش ارتباط برقرار مرد .
پاینده و برقرار باشید .
حضورتون همیشه سبز باد .

فکر می کردم بزرگترین شاخصه شعر شما تلمیح های فوق العاده زیبا و اشراف به تاریخ و ادبیات این سرزمینه ولی تصویرگراییتون هم بی نظیره
باید از غزلهاتون تابلو کشید

سلام
حس اشعارتون رو می پسندم و بی تعارف تو هر محفلی که بپرسن بهترین غزلسرای معاصر کیه ، شما رو معرفی می کنم.
اما ایراداتی هم به کارتون وارد می دونم ...
مهمترین ایراد غزلهای دلنشینتون ، جابه جایی ارکان جمله است که فصاحت کلام رو تحت الشعاع قرار میده.
اختیار قلب تو برخی از ابیات ، آهنگ رو مخدوش می کنه.
و مشخصا تو همین غزل ، تکرار قافیه ، حس مخاطب رو خراب می کنه.
به تواناییتون تردید ندارم اما معتقدم اونقدر که لازمه و پتانسیلتون این مجال رو ایجاد می کنه ، وسواس به خرج نمیدین.
جسارتم رو ببخشید
شما رو سرمایه ی غزل امروز می دونم و به همین دلیل خودم رو ملزم به بیان این نکات دونستم.
برقرار باشید

بیت سوم ...
قشنگه

فوق العاده بود استاد
جادویی هست در این شعر که لذت نبری
بعد از این غیر من از هر که غزل میخوانی

خونه ما تازه اومده کاشان خیلی ناراحت شدم وقتی فهمیدم اینجا نیستین این شهر همیشه برای من یادآور شعرهای شماست وتو کوچه باغ های فین عطر شعرتون پراکنده ست هرکجای این زمین هستین دلتون شاد

سلام جناب فرجی؛
من اشعار زیادی از شما خواندم و ایده های بسیاری گرفتم!
در اصل استاد بنده محسوب میشوید هرچند از وجود چنین شاگردی بی اطلاع باشید. من اشعاری چند نوشتم که لازم به تصحیح دارد. ممکن است قبول زحمت (تصحیح) بفرمایید؟
البته اگر به هر دلیلی پاسخ منفی بود.....بازهم شما استاد بزرگوارم هستید.

سلام مرسی زیبا بود فقط احساس کردم بیت دوم با سایر ابیات همخونی نداره. موفق باشید

سلام استاد بزرگوار
هنوز هم انجمن ها برگزار میشود؟
شرایط شرکت در انجمن چیست؟

اهل کاشانم.
دلم تو را چه میشود مگر تو را قرار نیست؟.
مگر به فصل عاشقی به کام تو بهار نیست؟
مگر نه اینکه عاشقان به خود نظر نمیکنند؟
چرا نگاه خسته ات به سوی آن نگار نیست؟
به صبح و شامت ای دلم زبان چرا گرفته ای؟
ولی به پیش آن نگار جرأت و اختیار نیست؟
...

سلام چند روزه از طریق یکی از دوستان با شعراتون آشنا شدم
شعر خیلی می خونم اما در مورد شعر شما فقط می تونم یه چیز بگم و اون اینکه
اشعار شما جان دارند

سلام
شعرهاتونو دوس دارم روحی تو شعرتون سرگردانه
که بعد این همه غزل نتونسم جا شو تو شعراتون پیدا کنم . گاهی هم بازی که با بعضی کلمات می کنید فقط یک تصویر هست نه چیز دیگه ایی و خواننده سرگردان معنی می ماند .
موفق باشی .

از سخنچینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم....

سلام جناب آقای فرجی خواستم بهتون احسنت بر ذوق قریحه زیباتون من از طرفدارای شعراتون هستم و ارتباط عجیبی بر قرار می کنم با نوشته های شما موفق باشید و مستدام

مرسی

سلام ،می خوانم ولذت می برم ...
قلمتان سبز...

چه احمقانه...

تلاطمِ چمدانِ معطلی با توست. . . .
هوای غم‌زده‌ی راه آهنی با من. . . .

مثل همیشه زیبا شما کلاس یا انجمنی دارین؟

میخواهم از تو قصه بخوانم که نیستی
امروز نو عروس غزلهای کیستی؟؟
یادش بخیر آن شب پاییز زیر ماه
با من تمام بی کسیم را گریستی...

سلام.آنچه گمان می کردم درست بود.شما هم چون شاعران مطرح این روزگار کوچکترین نقدی را بر نمی تابید.متأسفم فراوان.

درود بر شاعر کاشانی.غزلی طرب انگیز و دلنشین بود. دستمریزاد.دوست داشتم این ارتباط،دو سویه باشد اما یا جنابعالی فرصت ندارید یا مثل برخی از شاعران مطرح هم روزگارمان توجه نکردن به مخاطبان را منطقی تر می دانید!؟

شده ام مرد شکاری که به رویای غزال/ نیزه اش چند قدم مانده به پرتاب شکست/آه این چه صدایی است که از باغ انار می آید/نکند چینی تنهایی سهراب شکست/