زنی با من
از کتاب «چمدان معطل» / انتشارات فصل پنجم
چه احمقانه سزاوارِ بودنی با من
اگر هنوز دلت هست ارزنی با من
تو با خودِ تو تویی، تو نه! یک منی بی من
تو با من آنچه تویی نیستی! زنی با من
مگر به خواب ببینی دوباره پاک شود
اگر که میکنی آلوده دامنی با من
درون بطن تو از شعر نطفه میبندد
اگر به آب زدی یک زمان تنی با من
نگفتهام به تو الماس چشمهات چه کرد
شبی عمیق پیِ حفر معدنی با من
نپرس، کاشفِ پیر است و رازهای بزرگ
نگفتنیست تهِ قصّهی زنی با من
تلاطمِ چمدانِ معطلی با توست
هوای غمزدهی راه آهنی با من
دل عزیز! که سرگرم کشتنم هستی
چه کردهام که تو اینقدر دشمنی با من!؟
مهدی فرجی
دیدگاهها
وقتتون بخیر
واقعا لذت بردم
از اون دسته شعرایی هست که براحتی میشه باهاش ارتباط برقرار مرد .
پاینده و برقرار باشید .
حضورتون همیشه سبز باد .
پاسخ دهید
باید از غزلهاتون تابلو کشید
پاسخ دهید
حس اشعارتون رو می پسندم و بی تعارف تو هر محفلی که بپرسن بهترین غزلسرای معاصر کیه ، شما رو معرفی می کنم.
اما ایراداتی هم به کارتون وارد می دونم ...
مهمترین ایراد غزلهای دلنشینتون ، جابه جایی ارکان جمله است که فصاحت کلام رو تحت الشعاع قرار میده.
اختیار قلب تو برخی از ابیات ، آهنگ رو مخدوش می کنه.
و مشخصا تو همین غزل ، تکرار قافیه ، حس مخاطب رو خراب می کنه.
به تواناییتون تردید ندارم اما معتقدم اونقدر که لازمه و پتانسیلتون این مجال رو ایجاد می کنه ، وسواس به خرج نمیدین.
جسارتم رو ببخشید
شما رو سرمایه ی غزل امروز می دونم و به همین دلیل خودم رو ملزم به بیان این نکات دونستم.
برقرار باشید
پاسخ دهید
قشنگه
پاسخ دهید
جادویی هست در این شعر که لذت نبری
بعد از این غیر من از هر که غزل میخوانی
پاسخ دهید
پاسخ دهید
من اشعار زیادی از شما خواندم و ایده های بسیاری گرفتم!
در اصل استاد بنده محسوب میشوید هرچند از وجود چنین شاگردی بی اطلاع باشید. من اشعاری چند نوشتم که لازم به تصحیح دارد. ممکن است قبول زحمت (تصحیح) بفرمایید؟
البته اگر به هر دلیلی پاسخ منفی بود.....بازهم شما استاد بزرگوارم هستید.
پاسخ دهید
پاسخ دهید
هنوز هم انجمن ها برگزار میشود؟
شرایط شرکت در انجمن چیست؟
پاسخ دهید
دلم تو را چه میشود مگر تو را قرار نیست؟.
مگر به فصل عاشقی به کام تو بهار نیست؟
مگر نه اینکه عاشقان به خود نظر نمیکنند؟
چرا نگاه خسته ات به سوی آن نگار نیست؟
به صبح و شامت ای دلم زبان چرا گرفته ای؟
ولی به پیش آن نگار جرأت و اختیار نیست؟
...
پاسخ دهید
شعر خیلی می خونم اما در مورد شعر شما فقط می تونم یه چیز بگم و اون اینکه
اشعار شما جان دارند
پاسخ دهید
شعرهاتونو دوس دارم روحی تو شعرتون سرگردانه
که بعد این همه غزل نتونسم جا شو تو شعراتون پیدا کنم . گاهی هم بازی که با بعضی کلمات می کنید فقط یک تصویر هست نه چیز دیگه ایی و خواننده سرگردان معنی می ماند .
موفق باشی .
پاسخ دهید
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم....
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
قلمتان سبز...
پاسخ دهید
پاسخ دهید
هوای غمزدهی راه آهنی با من. . . .
پاسخ دهید
پاسخ دهید
امروز نو عروس غزلهای کیستی؟؟
یادش بخیر آن شب پاییز زیر ماه
با من تمام بی کسیم را گریستی...
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
پاسخ دهید
خیلی وقت است که شعر های شما را مرور می کنم و به حفظ برخی از آنها می پردازم
برخی از آنها بسیار زیبا و دقیق و زیبا سروده شده اند . همانطور که از ذوق و قریحه ی سرشار شما انتظار می رود . اما راستش را اگر بخواهید برخی از شعر ها هم دوست دارم از آنِ شاعری باشد غیر از شما .
به نظر حقیر شعر عاشقانه با شعر دنیویه خیلی پست فرق دارد . شعری که در آن بجای گفتن از مقام والای عشق و بر خورد های زیبای عاشقانه به اشاعه ی فحشا بپردازد مخاطب پسند است اما پایدار نخواهد بود .
مثلا این دو بیت
مگر به خواب ببینی دوباره پاک شود
اگر که میکنی آلوده دامنی با من
درون بطن تو از شعر نطفه میبندد
اگر به آب زدی یک زمان تنی با من
---
احساس می کنم که فضای شعر هاتان من باب میل مخاطب دارد به این سمت و سو پیش می رود که ای کاش نرود ، ای کاش شعرتان با شعر هزاران شاعرک بدون عقیده و بی هدف متفاوت باشد .
شاعر باید حرف های وجودیش را در شعر هایش بگوید . شاعر باید شعرش را وسیله کند تا عقایدش را به تمام جهان فریاد بزند . شاعر بی هدف کار نمی کند .
بستگی دارد که بگوییم هنر برای هنر یا هنر برای هدف . انتظار دارم جناب مهدی فرجی با این قدرت شعری بتواند شعر ماندگار تر ، محکم تر ، کامل تر بگوید و در این راهش روز به روز پیش رفت کند .
سپاس فراوان
با آرزوی روز هایی پر از موفقیت
پاسخ دهید