دوستت دارم پریشان‌
۲ سال پیش

دوستت دارم پریشان‌

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
ميخانه بی‌خواب/ انتشارات فصل پنجم

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟

دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

 

 تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌

ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

 

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

 

 مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!

در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

 

بشكن آن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

 

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌

گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

 

 

مهدی فرجی

دیدگاه‌ها


سلام اقاي فرجى درين چند روز كه شعرهايتان را با چشم جان خواندم تازه فهميدم عاشق شده ام ،شما كردى با من اين كار؟همكار مى خواهى چه كار؟

پاسخ دهید

سلام ممنون از شما

پاسخ دهید

زیبا....زیبا

پاسخ دهید

سلام..می خواهی چه کار؟! ردیف،خیلی متناسب با فضای شعرتان درآمده.دست مریزاد به شما

پاسخ دهید

سلام
خیلی از شعراتون لذت می برم

پاسخ دهید