بر شانه ى تو صبح سحر برنخاستن

۱۸ خرداد ۱۳۹۸ ۹۳۳ بازدید ۰ دیدگاه

بر شانه ى تو صبح سحر برنخاستن
چيزيست چون پرندگى و پر نخواستن
تا شانه هاى چون تو زنى هست نيستم
حلاجِ بد سليقگىِ سر نخواستن
در خصلت كدام درخت است،بى خزان
پيراهنى ز برگ سبكتر نخواستن
اى شبروِ كوير به سوى سراب صبح!
نا آشنا به سيرىِ ديگر نخواستن!
ميخوانمت به خويش بدون گريزگاه
عقل است و خير خواه تَر از شَر نخواستن
چشمت دروغگوست بياموز بعد از اين
تمرين خواستن نكند در نخواستن
موسايىِ تو عامل فرعونى من است
معجز كن اى تفرعُن "باور نخواستن"

۱۲ شهریور ۹۶

دسته بندی ها اشعار
درج دیدگاه شما

سبد خرید 0

سبد خرید شما خالی است

مهدی فرجی

مهدی فرجی