نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم

۲۶ بهمن ۱۳۸۷ ۶۵۸۸ بازدید ۳ دیدگاه

نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم

خواب و بیدار، شب و روز به دنبال من است؛
جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟

در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافی است
رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم

بعد عمری که قفس واشد و آزاد شدم
تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم

سر به راهم تو مرا سر به هوا می خواهی
پس نه راهی، نه هوایی، نه سری می خواهم

چشم در شوق تو بیدارتری می طلبم
دلِ در دام تو افتاده تری می خواهم

در زمین ریشه گرفتم که سرافراز شوم
بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم

دسته بندی ها اشعار
ذکیه نوروزی ۶ سال پیش
ذکیه نوروزی
عالی بود جناب فرجی
آسمان ۶ سال پیش
آسمان
این غزل هم عالی بود.همیشه از خوندن غزل هاتون لذت می برم.خیلی متشکر.
برنجی ۵ سال پیش
برنجی
از واج ارایی و مراعات النظیر و تشخیص و تشبیه و هر چی بوده به زیبایی استفاده کردین، درک این همه زیبایی دل می خواد قربان، رحم کنین !!! دل در دام تو افتاده تری می خواهم

سبد خرید 0

سبد خرید شما خالی است

مهدی فرجی

مهدی فرجی