روزی قرار شد...

۷ تیر ۱۳۹۴ ۱۲۹۵۹ بازدید ۷ دیدگاه

آهو ندیده ای که بدانی فرار چیست
صحرا نبوده ای که بفهمی شکار چیست

باید سقوط کرد و همین طور ادامه داد
دریا نرفته ای بچشی آبشار چیست

پیش من از مزاحمت بادها نگو
طوفان نخورده ای که بفهمی قرار چیست

هی سبز در سفیدی چشمت جوانه زد
یک بار هم سوال نکردی بهار چیست

در خلوتت به عاقبتم فکر کرده ای؟
خُب...کیفر صنوبرِ بی برگ و بار چیست؟

روزی قرار شد برسیم آخرش به هم
حالا بگو پس از نرسیدن قرار چیست؟

 

مهدی فرجی
میخانه بی خواب/ انتشارات فصل پنجم

دسته بندی ها اشعار
فاطمه ۴ سال پیش
فاطمه
سلام همیشه ازخوندن اشعارتون لذت میبرم
محبوبه ب ۴ سال پیش
محبوبه ب
عاااااالی مثل همیشه
نازنین ۵ سال پیش
نازنین
چشمان من با شعر های تو هر روز خیس و بارانیست، تو از انتهای دل من مینویسی،
متذکر ۵ سال پیش
متذکر
عالی. بیت اخر به تنهایی یک شعر کامل است .
مریم... ۵ سال پیش
مریم...
سلام استاد میدونم اشعارم خوب نیست ولی دوست داشتم نظرتون رو هر چند کوتاه بگید بهم در مورد اشعارم...مثلا بگید اب در هاون نکوب ...یا خوبه بیشتر تلاش کنم... نمیدونم استاد .. من 23سالمه و حقوق میخونم ببخشید که بی پرده حرف زدم لطفا نظرمو به نمایش نزارید.. یا علی گرانمایه ی صمیمی
ن.موسوی ۴ سال پیش
ن.موسوی
روزی قرار شد برسیم آخرش به هم حالا بگو پس از نرسیدن قرار چیست؟ عالییییییییییییییییییییییی
ابوطالب توفیق ۳ سال پیش
ابوطالب توفیق
از تب عشق نرنجیده که در باران است...... چیدن شاخه ی گلهای سحر آسان است..... آرمان شهر من آنجاست که حالی پرسیم..... غافل از درد هم ای ساغی غم نادان است....... تقدیم به استاد عزیز

سبد خرید 0

سبد خرید شما خالی است

مهدی فرجی

مهدی فرجی