گلوی گازها را باز بگذار

۷ تیر ۱۳۹۳ ۵۹۸۰ بازدید ۶ دیدگاه

یک شب بیاور شمع و روشن کن اتاقم را

شب های بی انگیزه ی بی اتّفاقم را

یک شب بیا با هر چه گرما در بغل داری

از یک جنون آتش مهیا کن اجاقم را

تو بادی و من برگ؛سرگردانی خوبی ست

اما اگر جدی بگیری اشتیاقم را

اصلا بیا با اتّفاقی تازه روشن کن

شب های بعد از رفتنت بی اتّفاقم را

اصلا گلوی گازها را باز بگذار و

با آتش سیگار روشن کن اتاقم را...

دسته بندی ها اشعار
سیدعلیرضارئیسی ۶ سال پیش
سیدعلیرضارئیسی
درود به شما سرور بزرگوار و فرهیخته ام جناب آقای فرجی سایت خوب و پر محتوائی دارید درود به شما ارادتمند شما رئیسی گرگانی از وبلاگ کشکول رئیسی-مصدرالاراجیف
arash ۶ سال پیش
arash
سلام. بیت یکی به آخر بد جوری توی ذوق می زند. ولی بیت آخر کار را نجات می دهد.
مریم ۶ سال پیش
مریم
زیرچترتوباران می آید...
امیر ۶ سال پیش
امیر
یعنی دوست دارم بگیرمت سیر دلم ماچت کنم آخه چقد قشنگ تو شعر میگی
neda rajabi ۵ سال پیش
neda rajabi
بسیار زیبا بود
تکاور ۵ سال پیش
تکاور
سلام آقای فرجی عزیز قافیه بیت دوم "اجاق "است،توی لاین هم فرمودین اشتباه تایپی است

سبد خرید 0

سبد خرید شما خالی است

مهدی فرجی

مهدی فرجی