قهوه خانه (1)

۲۱ خرداد ۱۳۹۳ ۶۲۵۴ بازدید ۴ دیدگاه

این مست های بی سر وپا را جواب کن

امشب شب من است ،مرا انتخاب کن

مهمان من تمامی اینها و...پای من

قلیان وچای مشتریان را حساب کن

تمثال شاعرانهءدرویش را بکن

عکس مرا به سینهءدیوار قاب کن

هی!قهوه چی!ستاره به قلیان من بریز

جای ذغال،روشنش از آفتاب کن

انگورهای تازهءعشقی که داشتم

در خمره های کهنه بخوابان،شراب کن

از خون آهوان بده ظرفی که تشنه ام

ماهیچهءفرشته برایم کباب کن

از نشئه خلسه ای بده از سُکر،جرعه ای

افیون ومی بیار،بساز وخراب کن

دستم تهی است هرچه برایم گذاشتی

باخنده های مشتریانت حساب کن...

دسته بندی ها اشعار
ذکیه نوروزی ۶ سال پیش
ذکیه نوروزی
موفق باشید...خیلی خوب بود!
nazir ۶ سال پیش
nazir
تمثال شاعرانهءدرویش را بکن عکس مرا به سینهءدیوار قاب کن واقعا لطيف و زيباست . خسته نباشيد ...
علي صداقت ۵ سال پیش
علي صداقت
مهدي نگاه شاعرانه تو چيز ديگريست اما بيا و قصه ي ما را كتاب كن درمانده بر سياهي شب تشنه ي توام خواهي بپرس حال مرا يا جواب كن تو ميروي ميان جمع و رها ميكني غمت من تا سحر التماسم : اي قرص خواب كن! فرقست ميان اتش و اب اينكه بديهي است خود از ميان اين دو مرا انتخاب كن!!!!
zeinab sedaghat manesh ۴ سال پیش
zeinab sedaghat manesh
Mamnoon

سبد خرید 0

سبد خرید شما خالی است

مهدی فرجی

مهدی فرجی