شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن

شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن
دل‌شکسته ام اگر نمیپرم قبول کن

این که دور دور باشم از تو و نبینمت
جا نمی‌شود به حجم باورم، قبول کن

گاه، پر زدن در آسمان شعرهات را
از من، از منی که یک کبوترم قبول کن

در اتاق رازهای تو سرک نمی‌کشم
بیش از آنچه خواستی نمی‌پرم، قبول کن

قدر یک قفس که خلوتت به هم نمی‌خورد
گاه نامه میبرم میآورم، قبول کن

گفته ای که عشق ما جداست، شعرمان جدا
بی تو من نه عاشقم، نه شاعرم، قبول کن

آب …
وقتی آب این قدر گذشته از سرم
من نمی‌توانم از تو بگذرم، قبول کن

 

مهدی فرجی
میخانه بی خواب
بازدیدها : 5176
دلشده : ۱۷ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۰۴
هر چه هستي باش اما كاش...
در انتخاب تصاوير دقت مي كرديد تا برخي همچو من، ميتوانستيم همچنان در خيالاتمان فكر كنيم كه شما كلمات بلند را براي بيان مفاهيم كوتاه استخدام نمي كنيد.بابت سروده هاي خوبتون،فقط خوباشا!ممنون
شیوا دیزاینر : ۱۰ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۴۱
اوج احساس های عاشقانه
دست مریزاد شاعر خوبم
زینب : ۲۲ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۱۸
نمیدونم برای اینکه یه شعرو بفهمی باید حتما شاعر باشی یا اینکه در اون حس و حال رو تجربه کرده باشی, من شاعر نیستم ولی بعد از خوندن این شعر خیلیییی حس خوبی دارم
elahe : ۱ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۵۹
من واقعا با خوندن شعراتون ب اوج میرسم.
نازافرین : ۱۷ فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۲۰
فوق العاده است
فوق العاده قشنگ بود
سمانه : ۱۰ دی ۱۳۹۶ ساعت ۰۶:۵۴
این شعر فوق العاده زیباست...
سیدغریب سیدی : ۲۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۵۴
خیلی عالی بود
ارسال دیدگاه