زنی که اخمِ مرا خنده کرد، اما رفت...

... زنی که اخمِ مرا خنده کرد، اما رفت
به تازیانه‌ی من رام شد، مهار نشد

پرِ شکسته‌ای آورد بــاد، فهمیدم
کسی که از قفسم رَست، رستگار نشد...

 

عکس: سهراب پرواز


مهدی فرجی
غزلی تازه
بازدیدها : 6749
حسین ابراهیمی : ۲۸ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۵۲
سلام...
بسیار زیبا و ستودنی..
نرگس : ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۵۱
مرسی..خیلی قشنگ بود
الهام بابایی : ۱۸ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۵۰
درود . بسیار زیبا .bravo
مصطفی پایمرد : ۲۵ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۴۴
عالی بود عالی زنده باد
نسیم : ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۳۴
بسیار زیبا
مجتبی ابوالقاسمی رهگذر : ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۴۶
سلام مهدی جان
بسیار زیبا بود خواندم و لذت بردم
زنی که اخم مرا خنده کرد
لاله : ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۰۱:۰۴
این عالیه آفرین
متین : ۱۵ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۰۲
خیلی زیبا بود، به خصوص بیت دوم... :
پر شکسته ای آورد باد، فهمیدم
کسی که از قفسم رست، رستگار نشد...
یاسمن : ۱۶ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۹:۵۷
مث بقیه اشعارتو عالیه
ارغوان : ۱۶ دی ۱۳۹۵ ساعت ۰۰:۳۸
اخ
نه رستگار نمیشه
یعنی نشد
ارسال دیدگاه