غزلی از محمدرضا طاهری - جلسه 28 آبان 93
غزلی از محمدرضا طاهری - خوانده شده در جلسه چهارشنبه 28 آیان 93 - :

تجریش بی تو جای خوبی نیست ، "دربند" زندان من است انگار
رودی که در دامان آن جاری ست ، اشک فراوان من است انگار

من با تو طول این خیابان را هر ثانیه صد بار طی کردم
وقتی تو باشی نقشه این شهر ، نقشی به فنجان من است انگار

من پشت شیشه در شلوغی‌ها ، از دور می‌بینم تو را در دود
در آن قرار عصرگاهی، آه! خورشید مهمان من است انگار

وقتی که با من روی جدول‌ها ، بادستهای باز... با لبخند...
مغرور و سرخوش راه می‌آیی ، دنیا به فرمان من است انگار

افسوس... چون پروانه‌ای، لبخند پرواز کرد از روی لب‌هامان
لبخند من جان تو بود انگار ، لبخند تو جان من است انگار

یک هفته بعد از آخرین دیدار ، خط می کشم بر هرچه می خواهم
خط می کشم بر هرچه هستم... آه! این خط پایان من است انگار

محمدرضا طاهری
بازدیدها : 3815
سحر : ۱۰ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۲۴
جلسات شما کجا برگزار میشه؟
ارسال دیدگاه