چه احمقانه سزاوارِ بودنی با من

چه احمقانه سزاوارِ بودنی با من
اگر هنوز دلت هست ارزنی با من

تو با خود تو تویی، تو نه، یک منی بی من
تو با من آنچه تویی نیستی، زنی با من

مگر به خواب ببینی دوباره پاک شود
اگر که می‌کنی آلوده دامنی با من

درون بطن تو از شعر نطفه می‌بندد
اگر به آب زدی یک زمان تنی با من

نگفته‌ام به تو الماس چشمهات چه کرد
شبی عمیق پیِ حفر معدنی با من

نپرس، کاشفِ پیر است و رازهای بزرگ
نگفتنی‌ست تهِ قصّه‌ی زنی با من

تلاطمِ چمدانِ معطلی با توست
هوای غم‌زده‌ی راه آهنی با من

دل عزیز! که سرگرم کشتنم هستی
چه کرده‌ام که تو اینقدر دشمنی با من!؟


مهدی فرجی
غزلی تازه
بازدیدها : 6876
علی اسدی : ۱۸ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۵۷
شده ام مرد شکاری که به رویای غزال/ نیزه اش چند قدم مانده به پرتاب شکست/آه این چه صدایی است که از باغ انار می آید/نکند چینی تنهایی سهراب شکست/
روح الله دارا : ۲۷ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۳۶
سلام.آنچه گمان می کردم درست بود.شما هم چون شاعران مطرح این روزگار کوچکترین نقدی را بر نمی تابید.متأسفم فراوان.
سعید موحدی : ۷ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۰۸:۳۹
میخواهم از تو قصه بخوانم که نیستی
امروز نو عروس غزلهای کیستی؟؟
یادش بخیر آن شب پاییز زیر ماه
با من تمام بی کسیم را گریستی...
سمانه : ۷ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۱۲
مثل همیشه زیبا شما کلاس یا انجمنی دارین؟
شیلا : ۱۳ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۳۹
تلاطمِ چمدانِ معطلی با توست. . . .
هوای غم‌زده‌ی راه آهنی با من. . . .
پروانه : ۱۵ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۵۸
چه احمقانه...
صادق : ۳۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۴۵
سلام ،می خوانم ولذت می برم ...
قلمتان سبز...
فرهاد محمودوند : ۴ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۷:۱۰
مرسی
خاطره : ۱۳ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۰۷
از سخنچینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم....
عبدالرضا : ۷ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۲۹
سلام مرسی زیبا بود فقط احساس کردم بیت دوم با سایر ابیات همخونی نداره. موفق باشید
ر.پ : ۱۸ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۱۹
سلام جناب فرجی؛
من اشعار زیادی از شما خواندم و ایده های بسیاری گرفتم!
در اصل استاد بنده محسوب میشوید هرچند از وجود چنین شاگردی بی اطلاع باشید. من اشعاری چند نوشتم که لازم به تصحیح دارد. ممکن است قبول زحمت (تصحیح) بفرمایید؟
البته اگر به هر دلیلی پاسخ منفی بود.....بازهم شما استاد بزرگوارم هستید.
برنجی : ۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۰۶
فکر می کردم بزرگترین شاخصه شعر شما تلمیح های فوق العاده زیبا و اشراف به تاریخ و ادبیات این سرزمینه ولی تصویرگراییتون هم بی نظیره
باید از غزلهاتون تابلو کشید
مرجان پالیزوان : ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۰۴:۰۴
سلام
وقتتون بخیر
واقعا لذت بردم
از اون دسته شعرایی هست که براحتی میشه باهاش ارتباط برقرار مرد .
پاینده و برقرار باشید .
حضورتون همیشه سبز باد .
آرین : ۱۵ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۵۸
سلام خدمت برادر عزیزم جناب فرجی
خیلی وقت است که شعر های شما را مرور می کنم و به حفظ برخی از آنها می پردازم
برخی از آنها بسیار زیبا و دقیق و زیبا سروده شده اند . همانطور که از ذوق و قریحه ی سرشار شما انتظار می رود . اما راستش را اگر بخواهید برخی از شعر ها هم دوست دارم از آنِ شاعری باشد غیر از شما .
به نظر حقیر شعر عاشقانه با شعر دنیویه خیلی پست فرق دارد . شعری که در آن بجای گفتن از مقام والای عشق و بر خورد های زیبای عاشقانه به اشاعه ی فحشا بپردازد مخاطب پسند است اما پایدار نخواهد بود .
مثلا این دو بیت
مگر به خواب ببینی دوباره پاک شود
اگر که می‌کنی آلوده دامنی با من
درون بطن تو از شعر نطفه می‌بندد
اگر به آب زدی یک زمان تنی با من
---
احساس می کنم که فضای شعر هاتان من باب میل مخاطب دارد به این سمت و سو پیش می رود که ای کاش نرود ، ای کاش شعرتان با شعر هزاران شاعرک بدون عقیده و بی هدف متفاوت باشد .
شاعر باید حرف های وجودیش را در شعر هایش بگوید . شاعر باید شعرش را وسیله کند تا عقایدش را به تمام جهان فریاد بزند . شاعر بی هدف کار نمی کند .
بستگی دارد که بگوییم هنر برای هنر یا هنر برای هدف . انتظار دارم جناب مهدی فرجی با این قدرت شعری بتواند شعر ماندگار تر ، محکم تر ، کامل تر بگوید و در این راهش روز به روز پیش رفت کند .
سپاس فراوان
با آرزوی روز هایی پر از موفقیت
ارسال دیدگاه