من می‌روم جايی كه جای ديگری باشد

من می‌روم جايی كه جای ديگری باشد 
از شانه‌های تو پناه بهتری باشد

زندان تاريك تو راه چاره‌ای دارد؟ 
پس من چطوری آمدم‌!؟ بايد دری باشد

يك عمر «صرف‌»ات كرده‌ام ديگر نخواهم كرد 
غير از تو شايد مثل «رفتن‌» مصدری باشد

عيبی ندارد هرچه می‌خواهی ببارانم‌ 
بگذار اين پايان گريه آوری باشد

آنكه تمام هستی‌اش را سوخت پای تو 
نگذاشتی يكبار مرد ديگری باشد

پرواز را از تخم چشمانم درآوردی 
حالا چه فرقی می‌كند بال و پری باشد...


مهدی فرجی
آن روزها گفتم / نشر نیماژ
بازدیدها : 6271
مر یم اردلی : ۶ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۰۴:۵۴
...اصولا این شعر رو میتونم هر پنج دقیقه به تکرار بخونم و اما هر بار حس خوانشم غیر تکراری باشه...
.
.
.
امتحان کردم ...
سمیرا : ۸ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۳۹
تو بینظیری مهدی....
نفس : ۱۳ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۳۲
به بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.عالــــــــــــــی
Mahdi : ۲۲ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۰۶
مرسی.
خیلی به دلم نشست...
ایرج : ۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۴۱
خوب بود دستتون درد نکنه
شیلا : ۱۳ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۴۳
SOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO BUTFULLLLLLLLLLLLLLL
شهلا : ۳۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۳۹
مبهوت می کنید آدم را با شیوه ی خاص سروده هایتان ...صد بارهم که بخوانی باز تازه است و خواندنی هزاران درود بر شما
مهرداد : ۹ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۴۲
حرف نداری
سپیده : ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۰۷:۲۰
مهدی جان عالی بود از خوندن شعرهات سیر نمیشم
ارسال دیدگاه