وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی

وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
چشمِ بد دور! غزل‌خوان شده باشی جایی

بله! یک روز تو هم حال مرا می‌فهمی
چون‌که در آینه حیران شده باشی جایی

بی‌گناهی‌ست که تهمت زده باشند به او
باد، وقتی‌که پریشان شده باشی جایی

ماهِ من! طایفه‌ی روزه‌بگیران چه‌کنند؟
شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی

صورت پنجره در پرده نباشد از شرم
کاش! وقتی‌که تو عریان شده باشی جایی

من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی!


مهدی فرجی
بازدیدها : 32198
رسپینا : ۱۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۴۵
بسیار بسیار زیبا بود
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی...
صدیقه کشتکار : ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۰۱:۱۲
سلام
استاد گرامی بسیار بسیار زیبا بود. من هم غزلسرا هستم اما نه به خوبی شما. امیدوارم به وبلاگم سری بزنید و نظرات سازنده تون رو برام بنویسید.امیدوارم همیشه مثل حال موفق و موید باشید.
چسبی به دهانم زده ام آه نیفتد
تاباز در این برکه غزل راه نیفتد
صدیقه کشتکار«رشت»
وبلاگ غزل
سعید خسروی : ۲۳ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۲۴
آقای فرجی عزیز بسیار زیبا بود و لذت بردیم
محمد اشرفی : ۲۴ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۳۹
با سلام به شما استاد گرامی
من هم خودم مرتکب شاعری شده ام ، اما نه مثل شما که سابقه دار هستید.
من تازه کارم
در ضمن با اجازه شما ، اشعار زیبایتان را در وبلاگم قرار دادم
www.anjoman-farsi.r98.ir
در ضمن تعدادی از شعرهای من هم تو وبلاگم هست
سپاس
روح الله دارا : ۲۹ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۴۹
سلامی فراوان.زیبا و دلنشین و صریح بود.فقط مصرع دوم بیت نخست عوض شود بهتر است.
علی مردانی : ۱ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۱۳
سلام و عرض ادب آقای فرجی...
ریحانه احمدمیری : ۲ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۵۹
مثل همیشه عالی .. بیت اخر فوق العاده است ..
امیدوارم روزی بتونم این شعرهای زیبا رو با صدا و احساس ناب خودتون از نردیک بشنوم ..
پایا باشید و مانا ..
سیمین : ۴ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۳:۱۸
ماه من! طایفه ی روزه بگیران چه کنند؟
ساره : ۷ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۵۱
سلام جناب فرجی
غزلهایتان رو خوندم. سالهای پیش هم شنیده بودم. دانشگاه کاشان. با مسعود بهروان اومده بودید دانشگاه ما.
دانشجوی کاشان بودم
80 تا 84
خیلی خوشحالم که تا این حد پیشرفت کردید.
کاشان برای من حکم شهر دوم رو داره
و مردمش ، همشهری های خودم هستن
موفق باشید و شاد و مملو از احساس
فرناز زارع : ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۰۰:۰۶
محشر بود استاد..
شیلا : ۱۳ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۳۵
منم شما رو یادم میاد آقای فرجی.. منم یونی کاشون بودم.. یادمس ک اومدید اون شعر یار حسین میمانیم و کنار حسین میمانیم رو خوندین....آفرین برشما و سلااااااااااااااااااااااااام و دروووووووووووووووود بر تو عاشق با این شعرای زیبااااااااااااااای زیباااااااااااااااات
nazir : ۲۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۱۱
اگه امكان خريد اينترنتي كتابها يتان وجود داشت براي ما شهرستاني ها بسيار بهتر بود
نابنده : ۱۵ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۰۰
خیلی زیبا بود

مجمع شعر مرا ترک کنی واویلا
بدتر از آن غزلخوان شده باشی جایی
مینا : ۲۲ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۵۴
بسیار بسیار زیبا و دلنشین...
فاطمه دشتی : ۲۲ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۱۲
تو را به مطرب و چنگ و دف و رباب ،قسم
تو را به میکده و ساقی و شراب ، قسم


تو را به آتش عشق فتاده در این دل
تو را به سوزش و گرمای آفتاب ، قسم


تو را به آیه ی انجیل و ...واژه های زبور
تو را به معجزه ی خاتم و کتاب ، قسم


تو را به نرگس غماز و لعل چون شکرت
تو را به چهره که مانده پس نقاب ، قسم


تو را به اشک چکیده ز ابر پاییزی
تو را به خیسی چشمان ماهتاب ، قسم


تو را به طره ی گیسوی ریخته بر دوش
تو را به موی پر از عطرو پیچ و تاب ، قسم


تو را به لیلی و مجنون و خسرو...و شیرین
تو را به وامق و عذرای کامیاب، قسم


تو را به هرچه پرستی، همیشه با من باش
تو را به شعر و غزل های بی حساب قسم



فاطمه...دشتی
حامد : ۲۹ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۲۶
ترسم این است که یک روز چو من در پی نان،
تو هم از شاعری و شعر پشیمان شده باشی جایی!
فاطمه دشتی : ۶ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۲۳:۵۳
شب بود و ماه بود و خیابان و ....کاش تو

باران و عطر چایی و ایوان و ....کاش تو


پاییز بود و عاشقی و شعر های من

بوی دو سیب و قل قل قلیان و....کاش تو


رنگ سفید مهره ی شطرنج دست من

اسب و رخ و پیاده ی میدان و....کاش تو


کارم شده ورق زدن خاطرات دور

اشکی که میچکد سر مژگان و....کاش تو


دست و نوازش و گره ی باز روسری

چشم و نگاه و خال زنخدان و....کاش تو


دامن هزار چین و غزل خوان و دلبری

بزم شراب و موی پریشان و....کاش تو


باران ببار، بغض مرا تازه تر بکن

این جا ،ز دوریت همه گریان و....کاش تو


صدبیت...نه...هزار غزل...نه، که شعرمن

حجمش شده برابر دیوان و....کاش تو


دارد نسیم مشت به در میزند و من

در فکر آن که آمده مهمان و....کاش تو

فاطمه...دشتی
شهلا : ۲۷ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۱۵
سلام برمرد آب وآينه.بسيار زيبا وپرمعنا.خسته نباشيد
آمدي تا زخمم تازه شود دوباره
روحي زنده گشته از جان رود دوباره
سوزانده اي وجودم ،چيزي دگرنمانده
خاكستر است نه آتش شعله زند دوباره
رفتي چه زود اما دل ديرشد پشيمان
مرگ است نوش دارو نيست خورد دوباره...
من هم گاهي شهر مي گم اگه درمحضر شما گستاخي نباشه .موفق باشيد.
منیره سادات : ۲۸ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۴۴
سلام خیلی قشنگ بود. چه حرفها که درونم نهفته میماند / خوش ب حال شماها که شاعری بلدید...
مینا نمازی : ۱۷ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۰۱:۲۹
درود جناب فرجی
اشعارتون فوق العاده است،بیان زیبا و روان شما قابل تحسینه.......

شاد و شاعر بمانید.
زهرا : ۱۲ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۰۲
فوق العده بود...

ماه من طایفه ی روزه بگیران چه کنند
شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی...
میم : ۶ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۰۶
سلام منم یه خاطره خوب دارم از شعرای شما وقتی اومده بودید دانشگاه علوم پزشکی سال 85 شب شعر تا ابد ترکوندید شما حافظ عصر خودتون هستید انشاله همیشه استوار باشید
A:k : ۲۷ بهمن ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۱۱
احسنت
خانم دشتی شعر شما هم زیبابود.
احسنت احسنت
اناهیتا : ۱۸ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۵۸
با سلام و عرض ادب جناب فرجی، بسیار زیبا و دل نشین بود
سارا : ۲۴ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۳۰
او رفت و مرا شمع بزم فرشته ای ساخت ک خود زاده ی شیطان بود...
محمد جواد : ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۱:۵۰
سلام و عرض ادب
مفهوم بیت آخر خیلی برام جالبه
میشه ی کم برام توضیح بدین
تشکر
فرهنگ : ۱۰ تیر ۱۳۹۵ ساعت ۰۰:۱۲
سلام....این شعر روی دیوار اتاق دوستم در خوابگاه بود....فوق العاده س قشنگ...افرین مخصوصا بیت اخرش......آفرین....
نام من : ۱۹ تیر ۱۳۹۵ ساعت ۱۷:۵۸
"نگرانم که مسلمان شده باشی..." بهتر نبود؟
علی : ۱۳ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۵۲
محشر
مجتبی : ۱۳ دی ۱۳۹۵ ساعت ۰۰:۵۵
سلام
کد آهنگ پیشوازی که تو سایت گذاشتین 331191 بنام وای از آن شب ایرانسل این کد رو قبول نمیکنه
محمد گنجعلی : ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۳۶
بسیار زیبا بود و دلنشین
Baran : ۳۰ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۰۱:۱۲
بینهایت زیبا
مهدی ورجانی : ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۰۲:۲۹
اقا سلام،
دم شما خیلی خیلی گرم،
لذت بردم در حد المپیک،
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی...
علی اهری : ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۴۰
حالت سوخته را سوخته میداندو بس
عالیس
و ممنون
فائزه حسینی سهیم : ۳ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۳۸
این غزلتون حرف نداره جناب فرجی عزیز
مهدی : ۶ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۲۲
سلام جناب فرجی ،
درودتان باد با این شعرزیبا.
مریم : ۲۳ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۰۱
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی...
بهار : ۱۱ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۳۸
عالی ...دوست دارم بزارمش پیجم
علیرضا : ۲۲ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۵۳
عالی بود
کیف کردم
احمد : ۱۳ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۱:۳۵
استاد اشعارتان لذت بخش است
مصظفی فرجی ظاهر منصوری : ۲۵ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۷
سلام استاد
همونجوری که میبینی اهل محله طاهر منصور کاشانم...من تو هر جای این کشور باشم با سربلندی ازت یاد میکنم......پایدار باشی
مهدیه : ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۵۰
سلام اقای فرجی
باورکنید ازتک تک شعراتون لذت میبرم واقعابه دل میشینن.
خانم دشتی خیلی قشنگ شعرگفتین
ارسال دیدگاه