غم دِی رفته و غم های بهار آمده است

غم دِی رفته و غم¬های بهار آمده است
اژدها رفته و با هیبت مار آمده است

خاک کردم غم دل را نفسی تازه کنم
بی¬خبر بودم از آن داغ به بار آمده است

آمدم دیدن شادیّ عمو¬نوروزی
که سرکوچه¬ی ما زار و نزار آمده است

عیدمان ماهی سرخی¬ست اسیرِ تُنگی
چه بلایی سر این ایل و تبار آمده است!؟

وطنم چهره برافروخته از پاییز است
سرخیِ سیب من از خون انار آمده است

باد پیچید به خود، گرد و غباری برخاست
ابلهان داد کشیدند سوار آمده است


مهدی فرجی
قرار نشد
بازدیدها : 4441
محمد امین کاویانی : ۱۴ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۲:۴۳
عیدمان ماهی سرخی ست اسیرِ تُنگی
چه بلایی سر این ایل و تبار آمده است!؟

عالیه ...
ارماک کیانی : ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۲۲
باد پیچید به خود، گرد و غباری برخاست
ابلهان داد کشیدند سوار آمده است
علی : ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۲۵
عالی مهدی جان
ارسال دیدگاه