بی من

اسیر یک قفس خانگی ست پروازت
دروغ گفته ای از عشق و جای دلبازت

نشانِ رد شدن از میله میله ی قفس است
اگر بریده بریده ست بی من آوازت

به من نگو! نگو آن دست آهنی گرم است
که سوز میشنوم لحظه ی براندازت

اگر نوازشی آرام کرده می خواهد
اسیرِ بازیِ منّت شود پرِ بازت

نخواه باز تو را شعر عاشقانه کنم
که سال هاست نرقصیده ام به این سازت

گذشتی از سرِ عشق جوانم و حالا
دری ست بسته و عشقی ست مُرده، آغازت


مهدی فرجی
منم که می‌گذری / انتشارات فصل پنجم
بازدیدها : 5604
نرگس : ۳۱ تیر ۱۳۹۳ ساعت ۰۴:۵۰
شعراتونو دوست دارم..
روح الله دارا : ۱۴ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۱۲
درود،سرافراز باشید.
نفس : ۱۶ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۵۹
چقدر خوبه که هستید اقا
پدیده : ۹ دی ۱۳۹۳ ساعت ۰۰:۱۲
کاش میشد همین جا با صدای خود شما این شعرها رو گوش کرد.این روزها و مخصوصا این شب ها چشم ها خسته اند...
ارسال دیدگاه