من برکه ای حقیر شدم، رود نیستم

من برکه ای حقیر شدم، رود نیستم
امروز آن که باب دلت بود نیستم

حیف از طلا که خرج مطلّای من کنی 
دیگر در این معامله پر سود نیستم

در شعله ام جسارت "بَرد و سلام" نیست
"ویل" عذابم آتش نمرود نیستم

من شاعرم چه سود که "سعدی" نمی شوم
من "مهدی" ام دریغ که موعود نیستم

من بر صلیب مُردم و دیگر نمی دمم
باور بکن ستاره ی داوود نیستم

دیگر گذشت دوره ی بالا نشینی ام
خاکسترم به آتش تو، دود نیستم

می سوزم و نمی شنوی، بیش از این مخواه
این شعله بی صداست، نی و عود نیستم

بگذار و بگذر از من و بگذار بگذریم
من دیگر آن که باب دلت بود نیستم


مهدی فرجی
بازدیدها : 5812
کاوه : ۱۶ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۱۵
داری موعود شعر میشوی...
غلامحسین : ۶ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۵۷
سلام. شعرهاتون اذیتم میکنه. از بس که فوق العاده س، منو یاد یه نامرد میندازه...
عالی مینویسید... ولی کاش منو یاد اون نمینداخت...
faride : ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۲۲:۲۸
kheili khub amma kash kamtar az talmih estefade beshe
رضوان امامدادی : ۴ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۵۸
من شاعرم چه سود که "سعدی" نمی شوم
من "مهدی" ام دریغ که موعود نیستم

عااااااااااااااالی
سحر : ۱۵ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۴۸
حرفی ندارم معرکه ان فقط همین
PM : ۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۰۷
بسیاااار عالی.
زهرا : ۶ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۹:۱۹
سلام. شعرهایتان را بسیار دوست دارم.
فقط چرا این قدر زمینه ی این جا سیاه و تیره است.
خواندن مطالب چشم را اذیت می کند.

شرمنده از این اظهار نظر و موفق باشید....
نیلوفر : ۱۵ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۰
شعر های شما واقعا زیبا هستن...
رقص قلم زیبایی دارین...
موفق باشین..
ارسال دیدگاه