پریدی از من و رفتی به آشیانه ی کی؟

پریدی از من و رفتی به آشیانه¬ی کی؟
بگو کجایی و نوک می¬زنی به دانه¬ی کی؟

هوای گریه که تنگ غروب زد به سرت
پناه می¬بری از غصّه¬ها به شانه¬ی کی؟

شبی که غمزده باشی تو را بخنداند
ادای مسخره و رقصِ ناشیانه¬ی کی؟

اگر شبی هوسِ یک هوای تازه کنی
فرار می¬کنی از خانه با بهانه¬ی کی؟

تو مست می¬شوی از بوی بوسه¬ی چه کسی؟
تو دلخوشی به غزل¬های عاشقانه¬ی کی؟

اگر کمی نگرانم فقط به¬خاطرِ این
که نیمه شب نرساند تو را به خانه یکی!


مهدی فرجی
قرار نشد
بازدیدها : 4063
رویا : ۲۲ شهریور ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۲۸
بین هر بیت ِ این شعر ؛ یک نفسِ عمیق کشیدم و اشکامو پاک کردم.
مریم : ۲۴ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۴۷
عالی بوداستاد...
ساندخت : ۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۴۱
چندسالی هست کاشان زندگی میکنم کنار باغ فین گویی این شهر عادت کرده به ازدست دادن خوبان...
زهرا : ۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۵۲
این شعر هوای بارانی و دلچسبی داره
ارسال دیدگاه