آواره

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

 

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن!
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

 

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

 

مثل من آواره شو از چار دیواری درآ!
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

 

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

 

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌

گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟


مهدی فرجی
زیر چتر تو باران می آید
بازدیدها : 4477
مهدی : ۱۱ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۵۹
سلام
خیلی از شعراتون لذت می برم
روح الله دارا : ۱۷ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۰۳:۵۶
سلام..می خواهی چه کار؟! ردیف،خیلی متناسب با فضای شعرتان درآمده.دست مریزاد به شما
نیلوفر : ۱۵ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۵
زیبا....زیبا
مهدی رحیمیان : ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۲۴
سلام ممنون از شما
زمان راد : ۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۰۲:۴۶
سلام اقاي فرجى درين چند روز كه شعرهايتان را با چشم جان خواندم تازه فهميدم عاشق شده ام ،شما كردى با من اين كار؟همكار مى خواهى چه كار؟
ارسال دیدگاه