من آمده ام فاتح دنیای تو باشم

من آمده ام فاتح دنیای تو باشم
تا گام نخستین به بلندای تو باشم
تو قله ی برفی و نفس گیر تر از مرگ 
می خواهم از این دامنه هم پای تو باشم
با من؛ که تو آغوش اگر واکنی امروز 
مصلوب شوم بر تو؛ مسیحای تو باشم
با شاعر در بند جنون تو گرفتار
می سوزم و می سازم اگر جای تو باشم
خورشیدَمی و عادت هر روزه ام این است؛
یک پنجره مبهوت تماشای تو باشم

 


مهدی فرجی
میخانه ی بی خواب
بازدیدها : 6626
مژگان اسدپور : ۱۲ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۹:۴۰
شاعر شده ایی مبتلایم بکنی ؟
با گامهای بلند شعرت دچارم بکنی؟
مسیحا هستی و دمت شاعر می کندم !
ساز می نوازم به تک تک گام هایت می نازم !
لیلا : ۱۹ شهریور ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۱۳
شاعر شده ایی که مبتلایم بکنی ؟
با دلبری و شعر دچارم بکنی؟
ای مسیحای من و ای دم تو شعر پزان!!
شاعر شده ام که باز فتحم بکنی !
نازافرین : ۱۷ فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۲۴
من امده ام فاتح دنیای تو باشم

عالی بود
باخیش : ۲۸ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۲:۵۵
با شاعر در بند جنون....نه نمی ارزد

عیسی بشود غرق به خون....نه نمی ارزد

تو آمدی اما چقدر دیر رسیدی

این قصه پر از چند و چون....نه نمی ارزد
محسن شفاعت پناه جهرمی : ۲۱ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۲۹
همه چیز عالی . شعر که همیشه عالی و سایت هم عالیست
ارسال دیدگاه